Skip to main content
۱۴ بازدید

قسمت اول داستان حافظه (فصل اول خاطرات)

♥ ⓔⓧⓞ♥ⓤⓚⓘⓢⓢ♥ⓑⓣⓢ ♥
منتشر شده در تاریخ ۲۵ شهریور ۱۳۹۵

فن فیک حافظه (فصل اول (خاطرات) قسمت ۱)
yeon pov
مثل هر روز داشتم با دوستام توی زمین بازی نزدیک خونمون بازی میکردم لوهان بهترین دوستم که از وقتی یادم میومد باهاش دوست بودم داشت دنبالم میدوید و من فرار میکردم صدای خنده هامون کل زمین بازی رو پر کرده بود یه دفعه چشمم به سئونگ هو افتاد و دویدم سمتش اون از همه ما بزرگتر و
البته قوی تر بود مخصوصا از من ......
رفتم پشتش ایم شدم و بازو شو گرفتم و از پشت اون به لوهان که نزدیکم میشد نگاه کردم با خنده ذوق مانندی که البته همه میگفتن من همیشه همین جوریم گفتم
+هیونگ..... کمکم کن ..... لوهان میخواد قلقلکم بده
اون بازوشو از دستم بیرون کشید و برگشت سمت من و با لهن سردی گفت
-صد بار بهت گفتم بهم نگو هیونگ
لوهان که اونو اونجوری دیده بود وایساد و نگاهمون کرد و بعد از چند لحظه ژیومین هم بهش پیوست من دیگه نمیخندیدم بلکه ناراحت بودم
+ولی....
-ولی نداره
سئونگ هو اینو با داد گفت من عادت داشتم چون اون همیشه اینجوری بود این دعوا های بچگانه همیشه بین ما بود ولی این اخرین دعوا زندگی منو عوض کرد من هنوز به سئونگ هو نگاه میکردم که لوهان اومد جلوی من وایساد و بلند به سئونگ هو گفت
٭بسه دیگه دست از سرش بردار
+اتفاقا میخوام همین کارو بکنم
سئونگ هو طبق معمول دست ژیو رو گرفت کشید و دنبال خودش برد لوهان به سمت من برگشت و بغلم کردم
با لو رفتیم روی یکی از نیمکت های پارک نشستیم هردومون ساکت بودیم که یه دفعه لوهان از توی جیبش دوتا ابنبات بیرون اورد و یکیشو باز کرد و داد به من همون موقع ژیومین اومد سمتمون نفس نفس میزد معلوم بود دویده
×یئون..... لوهان.......نرین خونه همین جا بمونین نرین خونه شما که میدونن سئونگ هو بالاخره برمیگرده چند دقیقه صبر کنین
من سرمو تکون دادم خودم میدونستم برمیگرده ژیو یه لبخند به پهنای صورتش زد و از ما دور شد
تا حدودای ساعت ۶ صبر کردم ولی نیومد بالاخره بلند شدم که برم خونمون لوهان هم ۱۰ دقیقه پیش با مامانش برگشته بود خونشون منم راه اوفتادم به سمت خونه هنوزم هی برمیگشتم به پشت سرم نگاه میکردم ولی کم کم دیگه زمین بازی تو دید رسم نبود کمی ک رفتم جلو دیدم مردم دور ساختمونمون جمع شدن تعجب کرده بودم دویدم سمت خونمون ولی با دیدن منظره روبروم نفسم بند اومد و اشک تو چشام جمع شد.......

خب ممنون از کسایی که خوندن