«پر از بغضم ، پر از دردم ، غم انگیزم ، پریشانم فقط از حال خود اینقدر می دانم ...نمی دانم به صبح شنبه ی زندانیان بی ملاقاتی به عصر جمعه ی یک پادگان در مرز می مانم به قدر دوری یک مادر از طفلش دلم تنگ است شبیه کودکی جا مانده از بابا ، پریشانم...»