سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P15 ¹¹

ادامه
مینهو آهی کشید. خونه همون خونه هیونجین بود اما هیچیش شبیه خونه نبود. این همه الکل این همه بهم ریختگی، هیچکدوم به هیونجین نمی‌خورد. بالا سرش ایستاد تا حالش رو چک کنه و ببینه اصن نفس میکشه که چشمش به عکس تا شده‌ای زیر یک بطری الکل خورد. عکس تا شده فلیکس بود. پشت سرش رودخونه هان، ریسه‌های نور و فضای سبز و روی لبش لبخند بزرگی که باعث شده بود چشم‌هاش خط بشن. لبخندی که مینهو روزها بود روی صورت فلیکس ندیده بود. عکس به نظر بهاری میومد. احتمالا همین بهار گرفته شده بود.

اول خواست عکس رو برداره ولی بعد بیخیال شد. اون فلیکس رو ازش گرفته بود، میتونست بذاره حداقل یه عکس از برادرش پیش هیونجین بمونه.

شب به خیر هیون. من دارم میرم.
پست بعدی...