سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۵/۱۰
گه گداری در میان این صفحات شلوغ دفتر زندگی ات
یاد کن صفحه اول نخست دفترت  را
همانیکه منتظر بود نام قشنگت را
حک کنی در  عمق لوح وجودش
راه روی با او حتی کمی آنطرف تر از ابدیت 
یادش کن در خاطرت
که این راه را تو با او آغاز کردی
تو با او شروع ماجراها کردی
تو هرشب  با تمام دردهایت در او قدم زدی
تو در قلب او  قلم زدی تمام غم هایت را
اما هر جا که خندیدی
یادت رفت آن سنگ صبور شبهایت را
هر جا که دلت گرفت سراغش را گرفتی
زخمی زدی و رهایش کردی
خطوط مبهم زندگی ات را
تو در او تمرین کردی بارها و بارها
وقتی که از غمها تمامش کردی
تازه درس بی مهری آغاز کردی
خیلی تندتر از  هر زودی
زودتر از هر روزی
در صفحه ای دیگر خوش رقصیدی و خندیدی و مشق عشق خوش خطی کردی
هر جا که رسیدی
به رسم مهربانی و ادب
حتی برای لحظه‌ای کوتاه
دستی بکش سنگ مزارش را
با قطره اشکی کمی سیرابش کن
این از یاد رفته  تشنه را
که دریغ کردی از او تمام هستی اش را
عقربه های ساعت کمی از او گذشته
اما او هنوز دارد دغدغه هایت را به سینه
با احترام در خیالت یادش کن
او میتوانست در دل خود جای دهد احساس ناب شاعره ای را
یا که شود نقش قشنگی از رخ مهتاب به دیوار اتاقی
اما او خواست تو را
تا که معمای دلت
راز نهانت
یا که درد  و غمت
به دامان او هدیه کنی
با تمام جان و دلش
شد خریدار غمت
خرید و به پایان رسید
تا که تو آغاز کنی
صفحه ای  از فصل نویی را
صفحه ای از فصل عاشقانه ای را
صفحه ای از فصل بهاری را
دور از انصاف بود
که مچاله کنی در دستانت آنکه روزی هم پای درد تو  درد کشیده بود
قلم و اجرا تورج توجی
موسیقی و هنر