در دشت بی پایان و خاموشی
من تک درخت خشک و زردم
از خاطر عالم فراموشی
من یادگار باغ دردم
نفرین بر سرگذشتم
که از آن پژمرده گشتم
هر برگ من افسانهای دارد
غمها و شادیها هر دم به یاد آرد
اشک شبها بر دامانم بارد
دیدارم شادی آرد رنگی از غم ندارد
خوش باشد این دنیای خاموشم
چو قطرۀ باران آویزۀ گوشم
از دل با شادی خیزد خروشم
در دشت بی پایان و خاموشی
من تک درخت خشک و زردم
از خاطر عالم فراموشی
من یادگار باغ دردم
نفرین بر سرگذشتم
که از آن پژمرده گشتم
هر برگ من افسانهای دارد
غمها و شادیها هر دم به یاد آرد
اشک شبها بر دامانم بارد
دیدارم شادی آرد رنگی از غم ندارد
خوش باشد این دنیای خاموشم
چو قطرۀ باران آویزۀ گوشم
از دل با شادی خیزد خروشم
موسیقی و هنر