آرامش نگاهش همچون آرامش موج دریا در سکوت شب بود اما دریغ که آن نگاه مال دیگری بود..
آن سیاهی چشمان برای دیگری برق میزد
آن مردمک لرزان برای دیگری میایستاد
آن نگاه-آن نگاه خالی برای دیگری بیتاب میشد
و من
-و من برای آن چشمان و نگاه جان میدادم در همان سکوت شب
در کنار همان آرامش موجها غرق در دریای بیکران و سیاهی شب برای آن چشمان که درخاطرم بود آرام آرام جان دادم به زیبایی نگاه او..نگاهی که دل میلرزاند و زندگی میطلبید اما حیف که سهم من بود و کام دیگری:)
-ستین/دلآرام (۱۴۰۵.۴.۸) -آرامشِچشمانش