در زمان های قدیم در ایران زمین دو تاجر به اسم های لاهوت و برهوت در سرزمین های بی آب و علف رهسپار یکی از کشورهای غربی هم مرز با ایران در راه برای استراحت به روستای هوت رسیدند . روستای هوت بسیار قدیمی ، بسیار شکوه انگیز ، بسیار مهمان نواز ، دارای سرسبزی و چشمه های فراوان . یکی از اهالی روستا به اسم منوت به این دو تاجر محل اسکان کرایه داد . وسایل را گذاشته در محل اسکان و درون دهات سرسبز به گشت و گزار پرداختند . در ده مبهوت پسر منوت نقش مپ سخن گو را بر عهده داشت . مپ سخن گو ، بسیار ایده آل برای همه گردش گران است .
دو تاجر از مبهوت سوال کردندن که ما از وسط کوچه به لنتهای کوچه که تو ایستاده ای آمدیم پس چرا سر از باغ سر روستا درآوریدم . مبهوت در پیچاندن این دو تاجر گفت این قدر ده ما زیباست که قدم زدن درونش این مدلی است . ساعت 12 شب به وقت خواب . هر دو تاجر در خواب همان صحنه ی پیاده روی در روز بعد را دیدند . وقتی از خواب بیدار شدند در روستای یاقوت چشم از هم باز و همان طور بهت زده کلید را تحویل تابوت دادند . به جای 1.5 روز تا مرز 5 ساعت پیاده روی و قاطر سواری . این است داستان دو دهات قدیمی در ایران زمین به اسم هوت و یاقوت . شاید اسامی مکان ها ، شهر ها ، روستاها تغییر کند و یا طی فرسایش متوالی از بین بروند ولی مکان های ماورایی همان طور می ماند .