سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P15 ¹²

ادامه
و بدون اینکه توقع جوابی از پسر خوابیده داشته باشه، راهش رو کشید که به سمت در آپارتمان که با صدای کشیده و گرفته هیونجین قدم‌هاش متوقف شد.

مینهو... حالش... حالش خوبه؟

مینهو به سمت هیونجین برگشت. چشم‌های سیاه‌هاش توی تاریکی آپارتمان می‌درخشید. اشک بود که سیاهی چشم‌هاش رو انقدر براق کرده بود.

بهم بگو مینهو... لطفا بهم بگو... حالش خوبه؟

مینهو احساس کرد که لال شده. هیونجین سه ماه تمام صداش رو نزده بود و حالا نیمه مست و نیمه بیهوشش داشت با چشم‌های گریون ازش التماس می‌کرد که فقط حال فلیکس رو بدونه. با همون چشم‌های گریونی که ندید از قصد راهش رو دورتر می‌کرد تا از کوچشون بگذره و امیدوار بود اتفاقی از پشت پنجره خورشید رو ببینه. اما هیچ‌وقت پرده کنار نزده شد. هیچ عکسی از فلیکس توی سوشال مدیا آپلود نشد. هیچ ردی از نور رو نتونسته بود پیدا کنه.
پست بعدی ...