نام این ترانه به رودخانهای در اطراف شهرستان مسجدسلیمان، در استان خوزستان، اشاره دارد. روایت آن دربارهٔ مردی ماهیگیر است که رفت و دیگر برنگشت؛ و شما این ترانه را از زبان معشوقهاش میشنوید؛ زنی که سهمش از آن سفر، شالی جامانده و جای خالی مردی است که دوستش داشت.
در صدای او، خاطره و انتظار به هم گره خوردهاند. هنوز بوی باران، صدای آشنا و حرفهای شبانه زندهاند؛ اما کسی که این خاطرهها را با او ساخته، دیگر نیست. قایق شکسته است، ولی ذهن او همچنان راهی برای بازگشتِ مرد جستوجو میکند.
«گُدار» پرسشی دربارهٔ مرز باریک میان حضور و نبودن است: وقتی کسی از زندگی ما میرود، با عشقی که باقی مانده چه باید کرد؟ آب به راه خود ادامه میدهد، اما برای معشوقه، زمان کنار ساحل متوقف شده است. هر موج میآید و برمیگردد؛ تنها مرد ماهیگیر است که بازنمیگردد.