سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

HATRED¹²

ادامه
رورا و لینو وارد سالن غذاخوری شدند.... همه نگاها روشون بود.... هر دو مضطرب شدند...
پیشخدمت: بفرمایید جای شما انجاست. ..
پیشخدمت ان دو را را راهنمایی کرد به مرکز سالن یه میز دونفره ... و غذاشونو آورد....
رورا و لینو انقدر اضطراب داشتند که هیچی جز نوشیدنی چیزی نخوردند.... هیچ حرفی بینشون رد و بدل نشد فقط به هم نگاه میکردن......
دو هون نزدیک میزشون شد....
دو هون : زوج جدیدمون رو نگاه کن.... هیچ حرفی که نزدید... انقدر باهم وقت میگذرونید که به هم حس پیدا کنید.. فردا با هم شام میرید بیرون....
رورا و لینو فقط به بشقاب اشون نگاه میکردن... و هیچی نمیگفتن....
دو هون: دخترم پاشو وقت رفتنه....
رورا پاشد و پشت سر پدرش رفت....
لینو بلند شد رفت پیش میز پدرش....
لینو: پدر من میرم خونه...
چول سو : باشه.... کم کم... وسایلتو جمع کن.... باید بری خونه جدید.....
لینو بدون هیچ حرفی سرش رو انداخت پایین و رفت...

فلش بک به خونه رورا....
رورا ، پدر و برادرش وارد خونه شدن....
رورا : پدر....
دو هون : نه.. حوصلتو ندارم میدونم چی میخوای میگی ... برو تو اتاقت و کم کم وسایلت رو جمع کن. .. سریع...
رورا روی زانوش نشست : من نمیتونم ببخشید....
قبل از اینکه حرف رورا تموم شه دو هون بازو رورا رو محکم گرفت و به زور به اتاقش برد....
سرگرمی و طنز