سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

ثانیه به ثانیه روزهای کوتاهی که پیشم بودی رو روی چشم هام حک می کنم تا حتی وقتی بسته ان، ببینمت
. فلیکس با شنیدن حرف های هیونجین دیگه تاب نیاورد تا بیشتر بمونه ازش بپرسهکه خودت گفتی نمیذاری هیچ جا برم پس چی شد؟ از آپارتمانی که آخرین پناهش روی زمین بود بیرون زد. خورشیدی که با پای خودش اومده بود، برای همیشه رفت. از این لحظه به بعد همه زندگی هیونجین تاریکی بود
خداحافظ خدای کوچکم مراقب خودت باش از دور میبوسمت

--- پایان پارت چهاردهم
امیدوارم لذت برده باشید ( حرص خوردید ) نویسنده اصلا هم مرض نداره کرم هم نداره