سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
این داستان : سلام من رورا هستم

رورا ۱۹ سال قبل از اینکه تصمیم به مرگ بگیرد در گرمای کتابخانه به میز شطرنج خیره شده بود

چشمان خانم جنی کتابدار کتابخانه برقی زد و به رورا گفت : رورا عزیزم طبیعیه که به آینده ات فکر کنی.

خانم جنی اولین حرکت را کرد و اسب را حرکت داد

خانم جنی به رورا گفت : تمام عمرت هنوز پیش روته؟
رورا : تمام عمرم
خانم جنی : میتونی هر جا ، هر جور و هر کاری که بخواهی بکنی؟
رورا ساکت ماند و مهره سرباز را دو قدم به جلو برد.

خانم جنی موهای خاکستری و با لباسی سبز و یقه اسکی و چهره مهربان بود.سن زیادی داشت اما رورا در مدرسه با خانم جنی احساس هم فکری میکرد.

۱۹ سال بعد

وقتی رورا روی مبل نشسته بود زنگ در به صدا خورد و آن فرد...
آموزش