سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۷/۲۹
چه غمگین است زمانی که دارم درمورد یاری مینویسم که روزی در اغوشش بودم اما اکنون آرزوی بار دیگری هم کلام شدن مانند”گذشته”را بار یارخود دارم
غمگین است زمانی که به یاد شب هایی میوفتم که از ذوق کلماتی که از زبان یار میشنویدم خوابم نمیبرد هم اکنون هم خوابم نمیبرد اما اینبار نه از سر ذوق بلکه در افکار پلید خود غرق میشوم که چه میشود اگر بار دیگری با او‌همکلام بشونم و ناگهان متوجه میشونم که یار مرا مانند انسان های غریبه ای که در گذرگاه از کنار یک دیگر میگذرند‌ میبیند..اما برای من سوال میشود که کدام یک از آن غریبه ها میتوانند آن را همچون من از هزاران اشنا بهتر بشناسد،چطور میتوان بهش واژه غریبه را نسبت داد مگر غریبه ها خاطرات زیبایی باهم دارند؟
یار مرا به فراموشی سپرده اما من هر زمان با چشمانی خیس در فکر فرو میروم چرا که من لیاقت دوباره شنیدن حرف های شیرین آن را ندارم؟ منی که هزاران مشکل و درد هایم را با کلمات او به فراموشی میسپردم!
درد آور است مایی که به عشق قسم میخوردیم بدون یکدیگر روزی تحمل نمیکنیم اکنون هم کلام شدن مانند کذشته برایمان آرزوست”
امیدوام هرچه زودتر یار متوجه بشود من بیشتر از قبل عاشق او هستم‌ و آرزوی من این است که بار دیگری من را در اغوش بکشد و لب های شیرینش را بر لب هایم بگذارد_