سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۰/۰۴/۱۵
چند سالی میشد که با نامجون ازدواج کرده بودی و ثمره عشق تون دوتا بچه شده بود که یکی از یکی کیوت تر اما به خاطر تور نمی تونست زیاد باهات ارتباط داشته باشه تصمیم گرفتی برای تور جدید شون که توی کانادا برگزار میشد بری
بچه ها رو پیش برادرت گذاشتی و خودت با بلیطی که فردای اون روز برادرت گرفته بود رفتی ( بچه ها رو نبردی خودت رفتی عشق و حال :/ اصلا برگام ریخت) بلاخره، رفتی کنسرت خیلی ذوق داشتی واقعا تو اون لباس ها خوشتیپ و دلبر شده بود
تا تونستی جیغ و داد زدی طوری که حنجره ت به فنا رفت (جمع کن خودتو خواهرم مثلا مادریا) تو اجرای فیک لاو متوجه شدی دست نامجون آسیب دیده از یکی اعضا پرسیدی که اونم تو را با جواب بله اش تنها گذاشت
بعد رفتنش متوجه شدی نامجون داره با خنده نگاهت می‌کنه تو هم به دستش اشاره کردی و حالت غمگین گرفتی اونم برای اینکه از دلت در بیاره و روز خوبی رو بسازه با کمک تهیونگ یک بوس هوایی برات فرستاد

امیدوارم خوشت اومده باشه :)
دستم شکست تایپش کردم لایک کن دیگه :/
لایک و فالو کنین پارت های بعدی از بقیه اعضا هم بزارم :)