من همان شب همان شب بود که پاییز بود که هوا هم انگار سردش بود همان شب همان شب که چشمم در پی چشمت گریه میکرد و میدوید همان شب که من تا به سحر دعا میکردم و خدا هم انگار در سکوتی سوزناکتر از آن شب سرد پاییزی رفته بود همان شب لحظه ای فکری دلم را لرزاند اینکه روزها چو باد بیاید و برود و من ندانم تو کجایی دلنوشت و اجرا  تورج توجی