شاید تو زندگی ب مرحله ای برسی که تنها خوشحالیت بشه دیدن خنده اون یکی دونفر ادم انگشت شماری که تو زندگیت برات مهم هستن
اون جایی که میفهمی هیچ ارزویی نداری . . . هیچ هدفی نداری . . . و ب پوچی برسی . . .
هیچ کاری نباشه که دوست داشته باشی انجامش بدی . . . . تبدیل بشی ب عروسک خیمه شب بازی که یکی دیگه تصمیم میگیره . . . همون عروسک بی اراده توی داستان ها
شاید وقتی ب اینجا رسیدی بفهمی من دنبال چه چیزی درونت بودم