سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۲/۲۵
مارک: من توی این چند سال دنبالت بودم توهم از یاد بردی همه چیو
لارا تا میخواست چیزی بگه کلارا یهو اومد تو رنگش پریده بود نفس نفس میزد
لارا: چیشده ؟
کلارا: مامانت اومده میگه نوه ی منو بدید یا کل خانوادتون رو نابود کنم
مارک: با کی اومده ؟
کلارا: فقط خودش
لارا: اوکی بریم
مارک: عزیزم شکمت
لارا: اشکالی نداره با درد نمیمیرم
هر سه تاشون اومدن پایین مامان لارا داشت داد میزد نومو بدید لارا هم قرار بود بعو ۱۷ سال مامانشو بیبینه دلش میخواست داد بزنه چرا منو ول کردی من چی کار کردم مگه ولی میترسید از جوابی که قرار بود بشنوه میترسیدمارک هم نگران بود حال لارا خوب نبود قرار بود بدتربشه ولی با خودش میگفت این حق اونه و من باید بهش اجازه بدم و همچنان کلارا هم ناراحت بود که چرا باید بین اونو میرا فرق گذاشته بشه همشون با رد زخم هایی که داشتن اومدن پایین مامان لارا کلا لارا رو از یاد برده بود چون براش اهمیتی نداشت
مامان لارا: نومو بدین عوضیا
میرا: تو کی هستی؟
مامان لارا: من مامانبزرگتم قراره تو رو به بابات ببرم
میرا: چی میگی تو هان
کلارا: بسه همه چیو میدونیم
میرا: چی
لارا: همونی که شنیدی
مارک: خانم چرا اومدین آرامشم رو به بزنین
مامان لارا: میرا رو بدین برم
لارا: پس باباش کو
مامان لارا: به تو ربطی نداره
لارا: اره بابا من چیم که
مامان لارا: تو کسی هستی که الان دستت رو تیر زدن تو ی ادم ضعیف و بیچاره ای
تا مارک میخواست حرفی بگه لارا اونو زد کنار
لارا: آره بابا شما کسی هستین که به شوهرش خیانت کرد دخترشو ول کرد و با این که خطا ها همش مال اون بودهمه خطا هارو ریخت سر شوهرش و دخترشو ۱۷ ساله که ول کرده
مامان لارا: تو اینا رو از کجا میدونی؟
لارا: چون من همون دختریم که ۱۷ ساله که بدون مامان بزرگ شدم همون دخترم که اسمش لارا بود
مامان لارل: لا.ر.ا دخترم
کلارا: چیه پشمات ریخت حالا ما میرا رو تا بابای واقعیش نیاد نمیدیم
مامان لارا: تو چقدر بزرگ شدی
لارا: برام نقش مامان خوب رو بازی نکن همه چیو فهمیدم
مامان لارا: من از اول تورو نخواستم
لارا: من مگه چیکار کردم هان
مامان لارا: تو بچه ی اون بابای عوضیت هستی
مارک: خانم دیگه برین وگرنه به پلیس زنگ میزنم
لارا: ی لحظه ،بابام ی عوضی نیست تو اون رو اونطوری کردی تو عوضی هستی
مامان لارا: بچه عذرخواهی کن
لارا: تو لیاقت عذرخواهی من رو نداری