آلیس: رئیس اینجا چیکار میکنین؟(با داد)
فلیکس از خواب پرید
نظر نویسنده:(بچم کاری نکرده بود که اههه بی ادب ): ...)
فلیکس: دیشب اومدم اب بخورم دیدم عرق میکنی بهت دستمال گذاشتم و بعدش خوابم برد
آلیس:اهان ببخشید داد زدم
فلیکس: اشکالی نداره بیا بریم لباس بخریم
آلیس: چرا
فلیکس:(این چرا تو این زندگی بی عقله حداقل تو زندگی قبلی کمی عقل داشت خدایااااا) امروز نامزد میکنیم
آلیس: اوهه ....
فلش بک: رسیدن به فروشگاه وقتی آلیس قیمت ها رو دید شاخ دراورد
آلیس: رئیس من نمیخوام
فلیکس: باید بخوای
فروشنده: خانم از این طرف بیایین
آلیس اول لباس کوتاه پشوید
فلیکس: این چیه برو عوض کن(زن میخوای تو روز نامزدیم قاتلم کنی)
بعد ی ساعت آلیس ی لباس بلند و پوشیده بود
فلش بک: بالاخره زمان رسید همه اومده بودن نامزد کردن ولی ی مشکل بود به لینا و لوکا مواد داده بودن
لوکا و لینا: کمکم کن
لینا: خیلی داغم
لوکا : منم
اثر مواد خیلی زیاد بود هردو رفتن حمام لباساشون رو دراوردن زیر دوش سرد داشتن همو مثل روانیا میبوسیدن بعد ۳۰ دقیقه نفسشون تموم شد بعد لوکا شروع به کار کرد کی*ر ۲۵ سانتیشو وارد لینا کرد
لینا: تندتر کن خسته ام بکن
بعد قشنگ وارد کردن لینا شروع به سا*ک زدن کی*ر لوکا شد لوکا اه و ناله میکرد
لوکا داشت با نوازش سر لینا اونو از درد اروم میکرد ولی لینا حالیش نبود هی میگفت تند تر همش لوکا رو تحریک میکرد بعدش خسته شدن و کی*ر لوکا تو لینا موند و خوابیدن
گزارش ممنوع