انچه گذشت...
دو مرد مزاحم ترسا شدن...
ترسا با یه نفر برخورد کرد...
قسمت سوم
ترسا وقتی سرش رو بلند کرد جیمز که دست راسته پدرش بود برخورد کرد
ترسا-سلام جیمز^-^
جیمز- علیک-__-تو اینجا چه غلطی میکنی؟
ترسا-همون غلطی که تو میکنی^-^
جیمز-__- زود باش باید بریم قصر
ترسا- نمیام^-^
جیمز-غلط کردی -__-
جیمز ترسا رو گذاشت رو کولش و به قصر پیش پادشاه رفت
ترسا-سلوووم بابایی^-^
پادشاه- ترسااا تو کجا بودییی؟ -__-
ترسا- یه گشتی توی شهر میزدم^-^
پادشاه- تو غلط میکنی مگه من نگفتم حق نداری از قصر بری بیرون هان؟
_سرورم چرا سر دخترتون داد میزنید؟
ترسا - اوه مای گاد @__@هو ایس دیس؟
لایک کنید ^-^ اگه خوشتون اومد