فلش بک به داخل خونه ی هیونجین
لونا لیسو رو از هیونجین گرفت و رفتند روی مبل نشستند.....لیسو خوابش میومد....
هیونجین: لیسو خوابش میاد....
لونا: ولی گشنشه.....
هیونجین: چی میخواین که سفارش بدم...
لونا از روی مبل بلند شد و لیسو رو به هیونجین داد...
لونا: باید خودم درست کنم.....
و رفت توی آشپزخانه و دست به کار شد...
هیونجین لیسو رو روی مبل گذاشت... و براش در تلویزیون کارتون گذاشت و رفت پیش لونا...
لونا داشت... سیب زمینی پوست میکند...
هیونجین: خیلی ناراحتی...
لونا : خب....
هیونجین : هیچی...
لونا : آخ......
روی دست لونا خراش افتاد و داشت خون میومد....
هیونجین: چیزی نیست...
و از کمد زیر سینک جعبه کمک های اولیه رو آورد.
هیونجین شروع کرد به تمیز کردن زخم و در آخر چسب زخم رو روی خراش گذاشت... و دست لونا را بوسید
هیونجین: تموم شد....
لونا سرخ شد..
هیونجین: چی میخوای درست کنی؟
لونا : پو... پوره... سیب زمینی...
هیونجین:من درست میکنم.... تو برو پیش لیسو..
لونا رفت پیش لیسو و آروم نوازشش کرد...
لیسو : مامان... ما از این به بعد با بابا زندگی میکنیم؟
لونا: نمیدونم... عزیزم
چند دقیقه بعد... هیونجین با یه ظرف پر از پوره سیب زمینی اومد.....
لونا : چقدر زود درست کردی...
همون موقع زنگ خونه خورد....
هیونجین ظرف رو به لونا داد و رفت طرف در....