روزی از روز ها در یک شهر ماورا پرست پسرکی بود به اسم جک که عاشق طلسم و جادو و مادرش اهل شهر خرافه پرست ها دارای خواهری در یکی از شهر های سرزمین دور از نسل پرشیا زندگی را با ورد روزانه می گذراند . خرافه پرستی در خاندان مادر و ماورا پرستی در خاندان پدر و غریبه پرستی در کل سرزمین جک رواج داشت . دانه فروشی بود زندگی را بر اساس جهالت می گذراند – جهالت یک نفره – جهالت چند نفره – جهالت کل سرزمین . جهالت و نادانی کا سرزمین را فرا گرفته بود . همه پی این که از خود تصویری جام در آینه ماورا بین بسازند رواج پیدا کرده بود . هی ها هی – هی ها هی – هی ها هی . کل سیاره زمین هر روز این جملات را تکرار هم سو و با یک دیگر . جک روزی از کنار مغازه دانه فروش رد می شد . دانه فروش شروع به فحاشی به جک کرد و پس از تجمع و آشتی دادن جک مقداری دانه از مرد دانه فروش جهالت رواج ده گرفت . جک آن را پشت مغازه شیر فروش لویی در خاک دفن . چند روز بعد مردم شاهد این بودند که از پشت مغازه لویی از آسمان سر و صدا بر خاسته . همه داستان جک را می دانستند و منتظر غول آسمان بودند . ولی این طور نبود . گاو های لویی از درخت لوبیا به آسمان رفته بودند و صدای ماو ماو گاو ها بود . از آن پس شیر فروشی لویی به شیر فروش گاو های آسمان معروف شد . پخش تراکت تهران – 09211796125 – رضا علیاری .