حاجی یه سال یه معلمی داشتیم ماشینش سمند بود وقتی از ماشین پیاده میشد دمپایی پاش بود میرفت صندوق عقب کفششو پا میکرد هر دور که میومد همین حرکتو میزد:خنده:رو ماشینش خیلی حساس بود همیشه بهمون میگفت اب هوای شهر شما بدرد نمیخوره ماشینم افتاد سوخته شده:خنده: