نیلی : برونگرا، 20 ساله ، میکاپ آرتیست فیلیکس (اینو بگم که با گروه استری کیدز پیش میریم)، 3 ساله میکاپ ارتیسته، پدر بدی داره اما به خاطر مشکلات مالی و مریضی مادرش از بچگی کار کرده و تحصیل نکرده.(فعلا نیلی با مافیا کاری نداره)
نیلی: سلام، تو حتما میکاپ ارتیست جدیدی؟!
-اره و تو...
-نیلی، آه ببخشید، من یکم عجولم بعدا باهم بیشتر اشنا میشیم، الان باید زود وسایل میکاپ رو برداری. و راستی اگه مدیر باهات بد حرف زده بدون کارت تمومه. حواست رو بیشتر جمع کن.
و ات رو هل داد سمت یکی از کمد ها و یک کیف بزرگ رو روی شانش انداخت.
همون موقع 6 تا دختر دیگه اومدن سمتشون.
(هر کدوم از اونا میکاپ ارتیست یکی از اعضای استری کیدز بودن ).
رز : برونگرا،امریکایی ، میکاپ ارتیست جو نگین
دا یون : برونگرا،میکاپ ارتیست سونگمین
بینا: درونگرا،میکاپ ارتیست چانگبین
میونگ : درونگرا، میکاپ ارتیست بنگ چان
سنا:درونگرا ،میکاپ آرتیست لینو
یوری:برونگرا،کره ای و کانادایی، میکاپ آرتیست هان
(هر کدوم از این شخصیت ها ماجرای جداگونه ای دارن که بعدا میبینیم)
سلام کردن و باهم آشنا شدن .
سنا : شاید اگه اینو بهت بگیم باعث ترست بشه.. نمیدونیم بگیم یا نه
ات : بگید مشکلی نیست
میونگ : خب..
رز : لازم نیست بگی میونگ.
نیلی: من میگم چرا انقدر سختش میکنین.
خب راستش... راستش... میکاپ ارتیست قبلی هیونجین دیوونه شد... هیچکس نمیدونه چی شد... حتی شایعه درست حسابی هم نشد.. اما اون دختر الان تو تیمارستانه.... فقط خواستیم بهت بگیم... نمیخوایم بترسونیت.
ات : چیزی نیست، حتما مشکل از خود دختره بوده.
سنا : همه از هیونجین میترسن... حتی بعضی وقتا اعضای گروهش هم ازش میترسن..
دا یون : بچه ها بسه، فکر کنم واقعا ترسوندینش... فقط ما خواستیم بهت بگیم حواست رو جمع کن و عصبانیش نکن..
یوری : بچه ها بریم زود باشید باید میکاپشون کنیم .
همه سریع سمت در رفتن.
ات یکم ترسید....
نیلی : هی نگران نباش اونقدر هم سخت نیست...(دستشو دراز کرد سمت ات )بیا با من بریم...
ات لبخند زد و دستشو گرفت..
همشون سوار آسانسور شدن و به طبقه ششم رفتن..
اتاق میکاپ استری کیدز......