سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۵/۰۳

رفتی و باخنده گفتی که بازی بود
آن همه ناز از سر مستی بود
باشد قبول
موج لرزان تنت  بر تن بی تابم خیالی بود
طعم لب‌هایت بر روی لب هایم فریب  بود
احساس انفجار نفس‌هایت در انفرادی آغوشم همه خواب بود
نقش آشفتگی موهایت در خیسی شرم صورتم نقش بر آب بود
تپش های وحشی  قلبت
در میان  دستان تشنه من
رعشه‌های تو با هر بوس ام
فروپاشی های من  بعد  هر عشوه ات
زلزله‌های هزار ریشتریت
در میان پیکر لرزان من
همه دروغ بود
باشد قبول
همه دروغ بود
اما چشمانت چه؟
گفته‌اند چشم‌ها دروغ نمی‌گویند
لحطه آخر 
که چشمت گفت و چشمم گریست را چه می گویی؟

به قلم تورج توجی
مورخ ۱۴۰۵/۵/۲
گوینده تورج توجی
موسیقی و هنر