سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
عزیزان یک کار هوشمندانه کردم،
حقیقت اینه که از اول وقتی که من به عنوان مدل کودکان رفتم تو کمپانی آینده سازان مامانم خیلی منو تحت فشار گذاشت، همش اینو میگفت که تو داری خودتو به این کمپانی در برابر پول میفروشی؛
ولی بابام میگفت دخترم اگه دوست داری من ازت حمایت میکنم،
برای همینم من به مامانم توجه نکردم و کارمو شروع کردم اون زمان ۴ سالم بود و هیچی نمیفهمیدم جز اینکه بابام بهم اجازه داده و مامانم با کار مدلینگ کودک مشکل داره!
اما الان که میفهمم، مامانم منو از گفتن اینکه من تو همچنین جایی کار میکنم و الان دیگه مدل نیستم بلکه اینفلونسر هستم به دیگران محروم کرده!
مثلا گفته اجازه ندارم به دوستای مدرسه‌م بگم، یا دوستان کلاس زبان، دوستای کلاس طراحی، کلاس خطاطی، کلاس رقص و تمام اعضای فامیل البته به غیر از یکسریا‌.
الان که ماموریت دارم موضوع رو با شما به اشتراک بزارم؛ مامانم بفهمه منو صلیب میکشه، ولی من تسلیم نمیشم!
یک ماشین حساب نصب کردم که میشه توش عکس و فیلم مخفی کرد! توی اون ماشین حساب عکس ها و فیلم هایی که باهاش براتون مطالب درست میکنم و وید میزارم رو قایم میکنم!!!!!!
پس دیگه دغدغه‌ ندارم:جیغغغغ:
خیلی خوشحالم!
ببخشید زیاد حرف زدم!:خنده: