از دید لینو....
فلش بک به دانشگاه...
از ماشین پیاده شد و یک راست به ساختمان اصلی رفت.... در مدت راه رفتنش... خیلی ها دربارش حرف میزدن...
-این همون پسر ست.... سال قبل دانشجوی نمونه سال شد...
- خیلی هم خوش قیافه ست...
-هیکل خیلی خوبی هم داره....
- باید برم باهاش حرف بزنم
- نه...
- چرا؟
-پارسال یه دختر نزدیکش شد.... اون کاری کرد که خودش از دانشگاه انصراف بده و بره...
-چه کاری کرد؟
- هیچ کس نمیدونه... اما شایعه ها میگن... بهش ت. ج. ا. و. ز کرده.... به خاطر همین.. چه دخترا... چه پسرا بهش نزدیک نمیشن....
- چرا پسرا؟
- پارسال روز اول... یه دعوای جانانه راه انداخت سر جای نشستنش.... پس اصلا نباید بهش نزدیک شد...
- با کی؟
-با کای.... دانشجوی سال سوم......
لینو مستقیم رفت سر کمد پارسالش.... راهروی فرعی شماره 2 ... کمد 3....
لینو در کمد رو باز کرد...
با خودش: هنوز هیچی نشده... شایعه ها شروع شد... از امسال هم موفق درمیام بیرون...
در کمد رو بست و مستقیم رفت کلاس عکاسی....