سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
وقتی سوم دبستان بودم با بی تی اس اشنا شدم از همون اول هم خوشم نمی اومد ...
کلاس پنجم هم چند تا ارمی توی کلاسمون بود و من با این حال که حتی اسم اعضا رو هم نمی دونستم باز ازشون خوشم نمی اومد
هر جا کسی می گفت بی تی اس می گفتم اه بی تی اس...
این داستان تا کلاس هفتم ادامه داشت ما توی کلاسمون دوتا ارمی داشتیم و یکی از معلم هامون که فاصله سنی زیادی با ما نداشت هم ارمی بود ... اون معلم معلمه عکاسی بود...
هر جلسه به جای حرف زدن درباره ی درس درباره ی بی تی اس حرف می زدیم ...
تا اون جا اسم یکی از اعضای بی تی اس رو شندیدم ...
وی
بایست معلممون توی بی تی اس وی بود و همین باعث شد که من یکی از اعضا رو بشناسم...
داستان جالب جالب تر شد ...
چون میشه گفت یه جورایی خر خون کلاس بودم سعی می کردم هر کاری بکنم تا با بیتی اس اشنا نشم همون جا فکر نوشتن یه رمان چند فصلی به ذهنم رسید...
رمانم تموم شد تا اومدم یه رمان دیگه بنویسم ...
دیدم وسط یه دنیایی افتادم به اسم بی تی اس ...
دنیایی که جذابیت های کمی برای من نداشت...
دوستی داشتم که تازه ارمی شده بود که با هم رفت و امد خونوادگی هم داشتیم.خیلی سعی کرد که منو ارمی کنه درست وقتی که نا امید شد با کنار گذاشتن رمان دومم و تحقیق در مورد اعضای بی تی اس عاشق جونگ کوک شدم ...
من کسی بودم که سخت عاشق می شد و ...
اما بی تی اس جلوی این اتفاق رو گرفت و منو عاشق خودش کرد ...


داستانتون رو کامنت کنید