سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P15 ⁴

ادامه
تنها اتفاقی که توی این دو ماه گذشت، آشنایی خانم لی و سولگی بود. مینهو دوست دخترش رو به مامانش معرفی کرد و شبی که سولگی برای شام به خونه خانواده لی اومد، شاید تنها شبی بود که توی این چند وقت فلیکس یکم فقط یکم بیشتر از قبل حرف زد.

سونگمین تمام این مدت از کنار فلیکس جم نخورده بود. توی سکوت کنارش میموند. مثل یه سایه همراهش می‌رفت و میومد. بدون اینکه ازش بخواد به زندگی برگرده، داشت با‌هاش غرق می‌شد. ساکت، آروم و صبور منتظر موند تا فلیکس برگرده پیشش. هر چقدر هم که قرار بود طول بکشه مهم نبود.
پست بعدی....