سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
کنارِ من نشسته‌ای و باز می‌ترسم
از این شبِ پر از تب و راز می‌ترسم

تو مثلِ پنجره‌ای رو به صبحِ آرامی
من از هجومِ هزاران گداز می‌ترسم

نگاه کن، همه چیز از محبت آکنده‌ست
ولی ز دستِ خودم، از نیاز می‌ترسم

مباد روزیِ تلخی به چشمِ تو برسد
من از شکستنِ این چشمِ ناز می‌ترسم

تو گل شدی وسطِ باغِ خستهٔ قلبم
من از زمستانِ پنهانِ ساز می‌ترسم

دلم گرفته که شاید میانِ آغوشم
تو را بسوزاند این آتشِ درونِ من

اگرچه دستِ تو را محکم گرفته‌ام امشب
هنوز از لمسِ همین دست‌ها می‌ترسم

نه از رفتنِ تو، نه از سردیِ روزگار
من از خودم، از همین دردها می‌ترسم

بمان کنارِ من ای روشنای بی‌گناهم
که من برایِ تو از هر عذاب می‌ترسم

-نیـــــــڪارا