«یه جایی ته دلم نمیخواد این اخرین صحبتم باشه:(»
امشب نیمه شبش خیلی فرق داره با شب های قبل...
توی نما همه پست میزارن -هستین بحرفیم؟- یا اینکه -هرکی کامنت نده....-
من امشب خیلی دوست داشتم با خیلی هاتون حرف بزنم چون اصلا احساس خوبی به اینده ندارم اما خب میدونم خیلی درگیر هستین و البته به قول خودتون خیلی خوشگل ایگ بلدین بکنین(⌐■_■)
فدای یه تار موی قشنگتون❤
اگر دیگر نفسی نبود شما را بدرود تا ابدیت:)
دلم برای همتون تنگ میشه دوستان عزیز بهار:(
مراقب خودتون باشین قوی بمونین و تا جایی که میتونین بخندین(T_T)
دوستانی که ممکنه امشب مفتخر به صحبت باهاشون نباشم به بزرگواری خودتون ببخشین❤
آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم
ما آمده بودیم تا مرز رسیدن
همراه تو فرسنگ به فرسنگ بمیریم
ما را بکُش و مُثله کن و خوب بسوزان
لایق که نبودیم در این جنگ بمیریم
یک جرات پیدا شدن و شعر چکیدن
بس بود که با آن غزل آهنگ بمیریم
پای طلب و شوق رسیدن همه حرف است
بد خاطر های نیست اگر لنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم
شاید که خدا خواسته دل تنگ بمیریم
فرصت بده ای روح جنون تا غزل بعد
در غیرت ما نیست که از سنگ بمیریم
هرگز نکنم شکوه و ناله نه گلایه
الحق که در این دایره خونرنگ بمیریم