سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P17 ⁴

ادامه
و فلیکس فقط هق هق کرده بود
شب شده بود. تاریکی فرودگاه و باندهای پرواز از شیشه‌های سرتاسری برج مراقبت دل آدم رو می‌زد. سر درد امان مینهو رو بریده بود اما حتی حاضر نشد یک ثانیه هم چشم از سیستم‌های دورش برداره
بالاخره ساعت 11:37 دقیقه شب، صدای ضعیف و پر از خشی از یکی از بلندگوهای برج مراقبت که به بیسیم مخصوصی وصل بود، بلند شد:
· برج مراقبت، کاپیتان هوانگ هیونجین صحبت- می‌کنه، ما الان در موقعیت
مینهو قبل از اینکه با فرصت عکس العمل بده، بیسیم رو قاپید و با لحن غیرحرفه‌ای و خودمونی
تقریبا فریاد زد.
-...هیونجین... هیونجین-
بعد از مکث چند ثانیه‌ای که برای مینهو اندازه هزار سال گذشت، بالاخره صدای ضعیف هیونجین به گوشش رسید:
· مینهو؟ تویی؟
· کدوم گوری هستی هوانگ؟ ما داریم اینجا سکته- می‌کنیم. دستم بهت برسه می‌کشمت
-...مینهو-
هیونجین داشت می‌خندید.
· من از مرگ برگشتم بعد میخوای منو بکشی؟ اصن تو چرا جواب دادی؟ نکته بقیه رو هم کشتی اونجا؟ خفه شو. کجای اقیانوس لعنت شده‌ای؟
مینهو توی بیسیم غرید و صدای خنده هیونجین تو صدای شادی اذ تاق برج مراقبت گم شد