سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
- نگاه نکن...دیگه بهم نگاه نکن.می‌بینی؟..هربار که چشم‌هامون بهم گره می‌خوره،یه تیکه‌اش می‌میره.اون،تویِ خونه‌ی من‌‌،به خیالِ اینکه من همونم که می‌شناخت،منتظرمه...و تو، تو اینجا، داری با نگاهت اون‌قدر به من نزدیک می‌شی که دیگه نمی‌تونم نفس بکشم.من دارم به هردوتون تجاوز می‌کنم.دارم قلبِ اون رو با خیانتم و روحِ تورو با این بازیِ کثیف،تکه‌تکه می‌کنم.

+خیانت؟نه..این یه تکامل بود. تو تنها کسی بودی که تونستی اون‌قدر من رو درک کنی که حتی به این فکرنکنم چی درسته چی غلط. اون چی می‌دونه از دردِ تو؟ اون فقط یه سایه‌ی امنه، ولی من...من اون سیاهیِ مطلقی‌ام که توی چشمات می‌بینم. من انتخاب کردم که بهت حس داشته باشم، حتی اگه قرار باشه تقاصِ این انتخاب رو با سوختن بدم. من حاضرم بشکنم، فقط برای اینکه بخشی از اون ویرانی‌ای باشم که تو توش زندگی می‌کنی.

- تو احمقی...یا شاید هم درست مثلِ منی، فقط با نقابِ قشنگ‌تر.
تو فکر می‌کنی این عشقه؟ نه، این فقط یه عفونته که از من به تو منتقل شده. من تصمیمم رو گرفتم‌. نه قرارِ با اون بمونم، نه با تو. من یه موجودِ سمی‌ام که باید قبل از اینکه کلِ این شهر رو به گند بکشم،از نقشه‌ی دنیا حذف بشم. من از اینجا می‌رم...نه برای اینکه برم سراغِ خوشبختی، برای اینکه برم جایی که نه تو بتونی پیدا کنی، نه اون بتونه یادش بیاد که من اصلا وجود داشتم.

+داری نابودم می‌کنی...اگه بری،من با چی زنده بمونم؟..

- با خاطره...با یادِ هیولایی که یه شب اومد، همه چیز رو به لرزه درآورد، و بعد خودش رو کُشت تا بقیه بتونن بدونِ اون ادامه بدن‌. بذار توی ذهنتون به یه کابوسِ زیبا تبدیل بشم. به لاشه‌ی محترم که دفن شده. چون این تنها راهِ عشقِ منه...نابود کردنِ خودم، قبل از اینکه شما رو کاملا از بین ببرم.

_ میشل؛