سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
۱۴۰۵/۰۶/۲۸
می‌دانی دردناک‌ترین قسمتِ رفتنت چیست؟

اینکه هنوز دوستت دارم...

اگر از تو متنفر بودم،
اگر خاطره‌هایمان تلخ بود،
اگر قلبم دیگر برایت نمی‌تپید،
شاید رفتنت این‌قدر سخت نبود.

اما تو همان آدمی هستی که
با شنیدن صدایت آرام می‌شدم،
با خنده‌هایت دلم گرم می‌شد
و بودنِ تو برایم شبیه خانه بود...

حالا چطور باید با خودم کنار بیایم
که خانه‌ام دیگر جای من نیست؟

ما از هم جدا شدیم،
اما من هنوز در همان روزهایی زندگی می‌کنم
که دستت را می‌گرفتم و فکر می‌کردم
هیچ چیزی نمی‌تواند بین ما فاصله بیندازد.

چه عجیب است...
دو نفر می‌توانند هنوز عاشق هم باشند
و با این حال، دیگر سهم هم نباشند.

من هنوز وقتی دلم می‌گیرد،
دلم تو را می‌خواهد.
هنوز بعضی آهنگ‌ها بوی تو را می‌دهند،
بعضی خیابان‌ها مرا به خاطراتمان می‌برند
و بعضی شب‌ها، نبودنت
آن‌قدر سنگین می‌شود که دلم می‌خواهد
فقط یک بار دیگر صدایت را بشنوم.

اما نمی‌آیم...

نه چون فراموشت کرده‌ام،
نه چون دیگر دوستت ندارم؛
فقط چون گاهی دوست داشتنِ یک نفر
یعنی پذیرفتنِ این حقیقت تلخ
که دیگر نمی‌توانی کنارش بمانی.

اگر روزی از من پرسیدی
«دوستم داشتی؟»
جوابم فقط این است:

بیشتر از چیزی که باید...
بیشتر از چیزی که توانستم بگویم...
و شاید هنوز،
بیشتر از چیزی که باید.

فقط حیف که عشقمان تمام نشد؛
**ما تمام شدیم...**