سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
فلیکس: ملکه ی من چه خوشگل شدی
آلیس: شما هم پادشاه من
فلیکس: ملکه ی من بیا بریم وقتشه
آلیس: با کمال میل
لینا: وایی چه خوشگلن
لوکا: اره
لینا: تو حرف نزن
(اونا از هم بدشون میاد)
مردم: درود بر پادشاه و ملکه
همه خوشحال بودن
عاقد: پادشاه حاضرین ملکه آلیس رو به عنوان ملکه ی خونتون قبول کنید؟
پادشاه: بله
عاقد: ملکه حاضرین پادشاه رو به عنوان پادشاه خونتون قبول کنید؟
آلیس: بله
عاقد: میتوانید هم رو بغل کنید
در همان زمان دشمن خونیشون اومد (اسمش کارلوس بود)
کارلوس: وای چه قشنگ
فلیکس: تو اینجا چیکار میکنی
کارلوس به فلیکس و الیس تیر انداخت
آلیس: اگه زندگی بعدی وجود داشته باشه بازهم ازدواج کنیم
فلیکس: منم
زمان حال:
آلیس: واییی دوباره همون خوابو دیدم
لینا: همونو
فلیکس: چرا دوباره اون خوابو میبینم ولش
لوکاس: شاید روانت مشکل پیدا کرده
فلیکس :حرف نزن
آلیس: باید برم دیرم شده
آلیس رسید به شرکت
فلیکس: وضیعت شرکت رو بگویید
آلیس: این ماه وضیعت فروش ما بهتر از همیشه هست مشتری ها درمورد محصولاتمون نظرات خوبی دارن
فلیکس: میتونی بری
آلیس: چشم
فلیکس:(چرا فکر میکنم این زن رو قبلا جایی دیدم)
لوکا: خبر بد کارلوس رئیس شرکت دشمنمون از محصول ما سرقت ادبی کرده
اینجا هم دشمن همن آیا سرنشتشون چب خواهد بود ایا عاشق هم میشن یا مثل غریبه باهم رفتار میکنند .....
گزارش ممنوع
نظراتتون رو بگین