انگار هر بار مثل همون دفعه ایه که دیدمت، به همون اندازه پر از تازگی و اگه بخوام بگم چیه اصلا نمیدونم چیه! یه چی مثل نگاه کردن به آسمون تو یه شب پر ستاره، تو احساس منو پر میکنی تا بشه درباره چیزایی گفت که ته دلمه، انگار تا آخرش میتونم از همینا بگم و خسته نشم، شب شد و باز اومدی تو سرم، شب شد و باز همه چی شکل تو شد، این داستان از تو شروع میشه و آخرشم به تو میرسه