انگار یک نامه واقعی از چان به خانوادهاشه. انگار که تنها تو اتاق نشسته و همه چیزایی که مدتها تو دلش بوده رو نوشته. انگار از هانا و لوکاس معذرت میخواد که نتونسته شاهد بزرگ شدنشون باشه. از اینکه برای رسیدن به رویای خودش از خونه رفته و حالا این درد رو حس میکنه. و این درد تو هر کلمه آهنگ شنیده میشه، انگار که زخمای کوچیکی روی قلب باقی میذاره.