سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P14 ⁹

ادامه

و بعد در حالیکه ویالون سل غول پیکر فلیکس رو به در تاکسی می رسوند، فلیکس رو دید که براش دست تکون میده و با سرعت در حال دویدنه. سونگمین اصلا احساس خوبی به کل قضیه نداشت اما سعی کرد به حس ششمش اهمیت نده و به خودش دلدارى بده که هوانگ هیونجین قراره رفیقش رو آروم کنه.

---

فلیکس که از دوییدنه مسیر نیم ساعته مدرسه تا آپارتمان هیونجین به نفس نفس افتاده بود، خودش رو به در آسانسور مجتمع رسوند و همزمان که دکمه طبقه دهم رو می فشرد، به میله آسانسور چنگ زد تا پخش زمین نشه.
امیدوار بود هیونجین پرواز نداشته باشه، امیدوار بود خونه باشه و از همه مهم تر امیدوار بود حالش خوب باشه.
وقتی که به پشت در آپارتمان هیونجین رسید، خورشید دیگه غروب کرده بود. فلیکس احساس کرد استرس فلجش کرده و حتی نمیتونه زنگ در رو بزنه. کیسه خریدی که از داروخانه گرفته بود و توش پماد و چندتا کرم دیگه برای زخم لب هیونجین بود رو بین انگشت هاش فشار داد و خودش رو مجبور کرد که زنگ در رو بزنه.بعد از سومین باری که و فشرد، درست لحظه ای که داشت از خونه بودن هیونجین ناامید می شد، در باز شد و
پست بعدی...