در همان لحظه (لونا)
بادیگارد ها لونا رو به زور به زیر زمین بردند و در اتاق مخفی رو باز کردن و لونا رو اونجا گذاشتن و درو قفل کردن...
اتاق همه چیزش سفید بود.. از فرش و مبل بگیر تا یخچال و تلوزیون..
لونا رفت و روی مبل نشست و پاهاشو بغل کرد...
با خودش : من چرا اینجام.... اگه بکشنم چی؟ نمیخوام دیگه خسته شدم از زندگیم... آه.... دلم برای دلداری دادن های جیک تنگ شده....
و شروع کرد به گریه کردن...
از دید هیونجین
بادیگارد ها تمام خونه رو زیر رو رو کردن ... از اتاق خواب ها تا مکان های مخفی.... همه ی خونه بهم ریخت...
چند تا از بادیگارد ها رفتن زیر زمین تا اونجا رو بگردن... یکی از بادیگارد ها در مخفی رو پیدا کرد و سعی کرد بازش کنه اما نتونست و رفت تا اطلاع بده...
- قربان یه در مخفی در زیر زمین هست.... امنیت بالایی دارد... فقط با رمز باز میشود...
سونگهو روبه هیونجین: رمزش چیه؟
هیونجین: چرا باید بگم؟
سونگهو: چون من بهت دستور میدم....
سونگهو از بازوی هیونجین گرفت و کشیدش به سمت زیر زمین....
سونگهو: رمزش چیه ؟
هیونجین: نمیگم
سونگهو تفنگ رو گذاشت روی سر هیونجین اما هیونجین با آرامش سکوت کرد
سونگهو : در رو هک کنید ، بشکنید.... فقط بازش کنید..