هی لی! هیونجین رو ببر تا خونه. بعید میدونم بتونه روی پاهاش وایسه. هیچوقت مستیش رو ندیده بودم. ظاهرا امشب رکورد زده تا کارت مدیرعامل رو خالی کنه.
مینهو لبخند زورکی زد و بالا سر هیونجین ایستاد. حواس هیچکس بهشون نبود. همه مست و خندون داشتن با آهنگ همراهی میکردن و انگاریه دیوار بین اونا و مینهو و هیونجین فاصله انداخته بود. مینهو اول سعی کرد با صدا زدن اسم هیونجین بیدارش کنه اما وقتی دید کاپیتان هوانگ اصلا به هوش نیست، به ناچار دست انداخت زیر بازوش و بلندش کرد. تن به خواب رفته بی جونش رو به خودش تکیه داد و به سمت در خروجی رفت. هر چند نگاه داشتن هیونجین با اون قد بلند وقتی کاملا ناهوشیار بود، اصلا آسون نبود اما مینهو موفق شد تا پیدا شدن تاکسی هیون رو از افتادن حفظ کنه. اول میخواست اونو تنها بفرسته خونه و خودش پیاده برگرده ولی وقتی دید هوشیاری هیونجین در حدی نیست که حتی بتونه پلکهاش رو باز کنه، به ناچار خودش سوار تاکسی شد و به راننده آدرس آپارتمان هیونجین رو داد.
پست بعدی...