تنهاییِ بدون تو، مثل مردنِ تدریجیِ یک خاطره ســـت.
همه جـا سکوتِ توست.
حتی صدای گریه هـام هم پژواکِ تو را ندارد.
دلم برای دستهایی تنگ شده که دیگر هیچوقت نبـاید لمسشان کنم.
کاش میدونـستی که در این هوای سـرد، تنها چیزی که گرمم میکند، خاطراتِ یخزدهٔ توست...
و من، هرشب، در خلأیی که تو جا گذاشتی، گم میشوم.