سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی

P14 ¹²

ادامه

نگران نباش هیونگ.
چشم های هیونجین از روی دیوار به سمت صورت فلیکس چرخید. به لبخند اجباری و نگاه نگرانش خیره شد و از خودش بابت اینکه قرار بود حالش رو از این بدتر کنه هزار بار متنفر شد. گوش پاک کن رو از دست فلیکس کشید و صداش زد.
فلیکس...
نه خورشید... نه نور... نه آسمون شب... فلیکس خالی... ته دل فلیکس خالی شد.
هیونگ... من-
به نظرم بهتره یه مدت نبینیم همو-
فلیکس وا رفت. تمام صداهای منفی باف توی سرش که سعی کرده بود از دیشب خفه کنه، داشتن یک صدا فریاد می زدن که هیونجین رو از دست دادی.
به خاطر حرف هیونگم؟ میدونی که مینهو رو نباید جدی-
بگیری؟ میدونم خیلی ناراحتت کرد. من ازت معذرت میخوام هیونگ.
هیونجین خدا رو شکر که خونه اش تاریکه چون اگر فلیکس چشم های غمگین و مه دارش رو می دید قرار نبود جمله های، بعدیش رو باور کنه.
پست بعدی...