دو ماه گذشت. قرارداد شش ماهه، ولی تهیونگ هر روز بهونهی جدید میآورد که جونگکوک بمونه.
صبحها تهیونگ قهوه میآورد دفتر جونگکوک، بدون اینکه بپرسه. جونگکوک غر میزد ولی میخورد.
وسط جلسه، تهیونگ زیر میز پاش رو میزد به پای جونگکوک. جونگکوک سرفه میکرد و تهیونگ با صورت جدی به پرونده نگاه میکرد.
یه بار جونگکوک توی راهرو داشت با موکل حرف میزد. تهیونگ رد شد و آروم، طوری که فقط جونگکوک بشنوه، گفت: «شب میبینمت.»
جونگکوک وسط جمله لش شد. موکل پرسید: «چیزی شد؟»
جونگکوک: «نه... فقط... ادامه بدید.»
---
آخر روز، تهیونگ توی دفترش منتظر بود. جونگکوک اومد تو، در رو بست.
تهیونگ: «امروز چطور بود، وکیل خان؟»
جونگکوک رفت جلو، دستاش رو گذاشت روی میز: «اگه یه بار دیگه جلوی موکلم خرابم کنی...»
تهیونگ خندید و دستش رو کشید سمت کراوات جونگکوک: «چی میکنی؟»
جونگکوک خم شد، آروم بوسیدش: «همین.»
تهیونگ لبخند زد: «آها... پس ادامه بده.»
...
پارت دهم: هتل
جونگکوک از شرکت زد بیرون. شال گردنش رو محکم کرد. تهیونگ قرار شام خصوصی گذاشته بود، ولی یه خبر بد رسیده بود که میتونست تموم لحظات شیرینشون رو تلخ کنه؛ یکی از رقیبای تهیونگ پروندهی شرکت رو لو داده بود و همهی انگشتا رفت سمت جونگکوک.
جونگکوک تصمیم گرفت بره. دیگه نمیخواست سربار باشه.
وسط راه، ماشین مشکی کنارش ایستاد. شیشه پایین رفت. تهیونگ پشت فرمون بود، چشماش سرخ.
تهیونگ: «سوار شو.»
جونگکوک: «من باید...»
تهیونگ: «سوار شو. الان.»
جونگکوک نشست. سکوت. تهیونگ گاز داد. نه سمت رستوران، نه سمت شرکت. سمت هتل.
اتاق خصوصی. در بسته شد. تهیونگ جونگکوک رو چسبوند به دیوار، نفسنفسزنان.
دست نویس:پیشی
ممنون از نیک خوشگلم بابت دادن اکانت:)
---
ادامه ش کامنت اول