پست وی ژهمینگ در ویبو:
پایان فیلمبرداری مبارک... خداحافظ، شیاو جُوئه.
اولین باری که او را دیدم، شبیه تنهاترین ماهی بود که تا آن روز دیده بودم؛ ماهی که بر فراز کاخهای بلند، در اوج تنهایی میدرخشید؛ جایی که هرچه بالاتر باشی، سرمای تنهایی بیشتر است.
عشق، او را درخشان و زنده کرد، اما همان عشق، ویرانی و تنهایی را نیز برایش به همراه آورد. عشق او هرگز باغی پر از شکوفه نبود؛ بلکه چراغی همیشهروشن بود؛ چراغی که نه باد خاموشش میکرد، نه باران. حتی اگر آخرین قطرهٔ روغن هم باقی مانده بود، باز تا واپسین کورسوی نور میسوخت.
در یکی از فیلمبرداریهای شبانه، درست پیش از پایان کار، روی برج شهر ایستاده بودم و به غروب و شعلههای لرزان آتش نگاه میکردم. همان لحظه، انگار تمام احساسات شیاو جُوئه آرامآرام از دلم عبور کرد.
در این بیش از صد روز، درد او را با تمام وجود حس کردم. شیفتهٔ شجاعتی شدم که برای مردم سرزمینش داشت؛ شجاعتی که هرگز در برابر دشمنان و سختیها سر خم نمیکرد. آرزوهایش را آرزو کردم و دلم برای مردی سوخت که با پیکری زخمی و غروری که نیمهای از عمرش را همراهش بود، تا آخرین نفس به عهدی که با محبوبش بسته بود وفادار ماند.
همیشه مجذوب آن قلب گرم و مهربانی خواهم بود که پشت ظاهر سرد و آرامش پنهان شده بود.
حالا وقت آن رسیده که شیاو جُوئه را به داستان «ققنوس آشیان نمیگزیند» بازگردانم.
از این پس دیگر بادهای «شیلیانگ» به من نخواهند وزید، اما در رؤیاهایم همیشه همان چهرهٔ آشنا باقی خواهد ماند.
از همهٔ اعضای گروه که بیش از سه ماه در کنار هم این مسیر را پیمودیم صمیمانه سپاسگزارم. امیدوارم این اثر هرچه زودتر با مخاطبان دیدار کند و هرکس برداشت ویژهٔ خودش را از آن داشته باشد.
شیاو جُوئه... تا دیداری دیگر.
مراقب خودت باش.
منبع:
https://m.weibo.cn/detail/5328133268964008