*وقتی خیابون میشه استودیو... ولی آشناها نمیذارن نفس بکشی!
داشتم با کلی انگیزه و ایده، وسط خیابون وایسادم که یه محتوای خفن ضبط کنم. نور خوب بود، صدا نسبتا اوکی، متن حفظ... گوشی تو دست، دکمهی ضبط رو زدم...
هنوز دو قدم برنداشته بودم که از اونور خیابون یکی: «سلام خانم دریایی ! حالتونه؟» گفتم: «سلام، مرسی... در حال ضبطام» ولی اون ولکن نبود... گفت: «چه کار خوبی! فیلم میگیری؟ راستی پسرم هم خیلی علاقه داره!»