خریدم برداشتمو گذاشتم تو کمدم اون مشکیه هم نشون مهیا ندادم که بخوادشو سریع قایمش کردم:ارزو چیزی شده تو خودتی؟
-نه عزیزم هیچیم نیس
مهیا:د هست که فحش نمیدی
-مهیا حوصله ندارم اجی سر به سرم نزار
مهیاعم چیزی نگفتو باز رفت تو گوشی منم کلی فکر کردم نمیدونستم باید چکار کنم ساعت۴ صبح بود که خوابم برد
***
نمیدونم ساعت چند بود که بیدار شدم چشام پف کرده بود با اب یخ یکمی از پفیشون کم کردم موهامو شونه کردمو رفتم بیرون فقط بنی تو پذیرایی بود:سلام'بقیه کجان؟
بنی:سلام عزیزم'رفتن بیرون من موندم تنها نباشی
-اها مرسی کاش خودتم میرفتی
بنی:دوس نداری ببینیم؟
-نه نه منظورم اون نبود منظورم این بود که خودتم میرفتی'بهدم بنی خان ما قول دادیم رفتارمون عوۻ نشه باهما
بنی:اها بله بله مادمازل
چیزی نگفتم نگاه ساعت کردم مخم سوت کشید ساعت۶ بود همونجور جیغ کشیدم:هییین ساعت شیشششه؟
بنی خندید:خسته نباشی'برو قرصاتو بخور
با دو رفتمو قرصامو خردم ناهارم در اوردم گرم کردمو خردم گوشیمو برداشتم همون لحظه کیانا زنگ زد:سلام ارزو خوبی؟
-سلام عزیزم خوبم تو چطوری؟
کیانا:وای خداروشکر دختر مردم'منم خوبم
-وا چرا؟
کیانا:نگاهی به گوشیت کن چند بار بهت زنگ زدم
نگاهی به گوشی کردم ۳۶ تا بی پاشخ سه تاش سوگول بقیش کیانا:ببخشید عزیزم خواب بودم تا الان
کیانا:خسته نباشی دلاور'راستش زنگ زدم دعوتتون کنم برا شام
-جــانــم؟
کیانا:جــانـمو زهر انگار گفتم دعوتین برای کارای بد بد'گلاره بهونتو گرفت دیگه مامانم گفت زنگ بزنم دعتتون کنم
-وااای کلاس نمیزارم بگم نه والا چند وقته غذا درست حسابی نخردم همش ساندویج بیام یکمی جون بگیرم
کیانا:بیا عزیزم خوش اومدی'همه میاین دیگه؟
-راستش بچها بیرونن بزار زنگ بزنم بپرسم بهت میگم
کیانا:باشه عزیزم پس منتظرتم
-قربونت'سلام برسون'بای