سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
از دید لیورا:
سریع با صدای ویولت پریدم و بلند داد زدم«ویولتت!! بیدار شو!! من اینجام ویولت لطفا»
اشک از چشمام جاری شد خیلی نگران ویولت بودم
دوست نازنینم نجاتت میدم
ویولت اروم و با سرفه گفت«من.......کجام؟»
_ویولت نجاتت میدم...من پیششم
دستمو گرفت منم محکم گرفتم
یهو لیام منو کشید عقب و بو کرد
از دید لیام:
یهو یه بوی عجیبی حس کردم و سریع لیورا رو بو کشیدم.....این دختر نیمه اهریمنه؟! بیشتر بو‌کشیدمش اخر‌هلم داد گفت بلند گفت«هوی داری چه غلطی میکنی؟»
_تو....نیمه اهریمنی؟
_چی میگی؟ منظورت چیه؟
_مامان بابات اهریمن بودن؟
_مواد کشیدی؟
بیشتر بوش کردم نمیتونستم باور کنم که این نیمه اهریمنه یه موجود نایاب و قدرتمند جلومه
انقدر بو‌کشیدمش که رین منو عقب کشید و گفت«لیام! چیکار میکنی اینجا مریضه برو بیرون!».........