تمامعمر در پی ِساختن ِزنی بودم
که توانایی ِبرخورد
با تمام ِمشکلـات را داشتهباشد..'!
اما موفق نبودهام ؛
دلتنگی کوه را از پا در میآورد ،
من ک جای ِخود دارم :)!
روزاییهایی ک درکنارت نفس میکشم
ساعتها از یکدیگر سبقت میگیرند
اما امان ، امان از روزی ک
جایت خالیست ، ساعتها قد ِیکقرن
میگذرند..'!
چهکنم عزیز ِجانم؟!
بگو از درد ِدلتنگیات به کجا سفر کنم؟!
ارمغانی ک از عشقت برای ِمن ِ
زخمخورده آوردی ، چه بود؟!
قدری حال ِخوب و کولهباری درد ِفراق!
برای ِکشتن ِمن نیازی به گلولهنیست
قدری دگر ، دوریات را به من بقبولـان
تا از درد ِفراقت جان دهم :)!
من ک راضی به خم ِابروی ِتو نیستم
و تنها یک آرزو دارم ،
خداوند تورا بخاطر ِتمام ِاشکهایی
ک در نبودت ریختم ببخشد.