سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
این داستان : سلام کنی

...وقتی رورا به هوش اومد و چشم هاش رو باز کرد متوجه شد که در کتاب خونست و سولی و خانم جنی رو دید .

رورا با تعجب : چرا دوباره برگشتم بعد از ۵ سال؟

خانم جنی :چطوری یادت اومد زندگی قبلیت رو؟

رورا : نمیدونم .

سولی : حتما اون زندگی برای تو نبوده بیا دوباره انتخاب کن رورا.

رورا : ولی اونجا خیلی خوب بود.

سولی : ولی حتما لایق یه زندگی دیگه هستی رورا.

خانم جنی دوباره کتاب بزرگ رو روبه روی رورا گذاشت و کتاب صفحه به اسم سلام کنی رو آورد

خانم جنی : رورا این زندگی رو میخوای؟

رورا : معلومه خیلی دلم برای کنی تنگ شده.

و وقتی چشمش رو بست و بعد باز کرد کنی رو در دست هاش دید که داشتن با هم میرفتن بیرون
و زندگی عالی رو داشت

بعد از ۱۰ سال زندگی با کنی گربه مورد علاقش و بهترین دوستش...
موسیقی و هنر