زندگی کاشکی به ما امون میداد
گوشهٔ چشمی به ما نشون میداد
یه کتاب حرف تو دلم داشتم اگر
خدا یه ذره به من زبون میداد
نمیدونم نمیدونم چی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
میدونم لبهای من همیشه بسته میمونه
خستگی ها برای پاهای خسته میمونه
میدونم تو سینه ها تا دلا سنگر میگیرن
چهرهٔ عشق همه جا پیر و شکسته میمونه
نمیدونم نمیدونم چی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
زمونه خاطره های ما رو از ما میگیره پس نمیده
کلید خونهٔ خوشبختی رو برداشته به هیچکس نمیده
کلید خونهٔ خوشبختی رو برداشته به هیچکس نمیده
نمیدونم نمیدونم چی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
زندگی کاشکی به ما امون میداد
گوشهٔ چشمی به ما نشون میداد
یه کتاب حرف تو دلم داشتم اگر
خدا یه ذره به من زبون میداد
نمیدونم نمیدونم چی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
چی بگم از کی بگم با کی بگم
موسیقی و هنر