سرگرمی و طنز ورزشی کارتون و انیمیشن علم و فن آوری خودرو و وسایل نقلیه آموزش موسیقی و هنر اخبار و سیاست حیوانات و طبیعت بازی حوادث مذهبی
آن دختری که نامش چون نغمه‌ای آسمانی در گوش جهان می‌پیچد،

و حضورش در زندگیِ من،

چون فروغی پنهان بر دلِ خسته‌ام نشسته است.

آرتمیس…

اگر جهان من صحنه‌ای خاموش باشد،

تو آن شعله‌ای هستی که بر تاریک‌ترین پرده‌اش می‌رقصد

و به هر گوشه‌اش روشنی می‌پاشد.

آمدنت، همچون ورودِ ناگهانیِ خورشید به تالارِ سردی از سایه‌ها بود؛

و من که سال‌ها میان خستگی و سکوت نفس می‌کشیدم،

نام تو را چون وردی مقدس بر لب نشاندم.

ای دخترِ روشنی،

بدان که در هر نبضی که در سینه‌ام می‌تپد،

ذره‌ای از مهر تو نهفته است.

اگر روزی فرشتگان دفترِ عمر مرا ورق زنند،

خواهند دید که بالاتر از همه‌ی خط‌ها

نام تو با جوهری از جنس مهر و ایستادگی حک شده است.

باشد که راهت در این جهان

چون مسیری پوشیده از گل‌های سپید باشد،

و دلِ تو—این جامِ ظریفِ هستی—

هیچ‌گاه زیر سنگینی جهان ترک برندارد.

و اگر روزی تقدیر بر تو سخت گرفت،

بدان که من، آن‌چنان‌که یک روح در سایه‌ی دیگری می‌زیَد،

در کنارت خواهم بود؛

بی‌ادعا، بی‌فریاد،

چون حامی خاموشی که تنها تو صدایش را می‌شنوی.

آرتمیس…

تو یادگارِ زیباییِ روزهایی هستی

که هنوز زندگی به من لبخند می‌زد.

و حتی اگر جهان پیرامونمان آشفته شود،

بدان که مهر من به تو

نه با گذرِ سالیان کمرنگ می‌شود

و نه با فراموشی رویاها.

پس این نوشته را بپذیر،

چون سوگندی آرام

از سوی دلی که هرگز نامت را رها نخواهد کرد.

:::